دولوروسا
شاعر و آهنگساز نیلوفر
از دولوروســا ، تا جلجتا
خون می چکید ، خون شـاهم عیسی
در طول راه ، کشیــد درد گناه
این مرد ، درد آشناســــت ، نام شـاه من عیساست
با عشــق مصلوب شد ، تن او کوفته شد
له گشــت زیر درد ، با آه تنیده شد
این عشــق خونبهاست ، این خون گرانبهاســت
این نیســت پایان کار او ، گوش کن
بر ترس از مرگ ، پیروز شد آخر
بجای من نوشید پیاله ی خــشم پدر
رفـت درون قبــر ، اما آنجا نمانــد
برخـاست روز سوم ، تا ابد میان ماست
یکروز آوایــش ، عاشق کرد مرا
از این عشق در بندم ، در این بند آزادم
او گفــت هر روزه ، بردار صلیبت را
این اســت مسیر من ، هر روز به جلجتا
چون شاه من عیساست
